مقاله “اسلام و لیبرال دموکراسی” برنارد لوئیس، اگر چه سالها پیش نوشته شده می باشد، اما حاوی نکاتی قابل تأمل در ارتباط با این مسأله مورد مناقشه می باشد. ممکن می باشد بسیاری با نقطه نظرات وی موافقت چندانی نداشته باشند، اما بایستی اعتراف نمود که برنارد لوئیس بر نقاط حساسی در فرهنگ سیاسی مسلمانان انگشت نهاده می باشد (همچون آزدی و عدالت، شهر و شهروندی و غیره).

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

اسلام و لیبرال- دموکراسی ، مروری تاریخی

برنارد لوئیس،

مجله دموکراسی، شماره 7. 2 (1996)

در یک گفتگوی مختصر درمورد مسائلی مهم، به راحتی می گردد بوسیله کاربرد و یا تفسیر غلط کلمات کسی گمراه گردید. پس آغاز بایستی بگویم که منظورم از “اسلام” و “دموکراسی لیبرال” چیست.

این روزها دموکراسی کلمه ای می باشد که بسیار مورد بهره گیری و یا سوء بهره گیری قرار می گیرد. این کلمه معانی بسیاری دارد و در مکانهای عجیبی ظهور کرده می باشد- اسپانیای جنرال فرانکو، یونان کلونلها، پاکستان جنرالها، اروپای شرقی کمیسرها- معمولاً همراه با پیشوندی کیفی از قبیل “هدایت شده”، “بنیادی”، “سازمانی”، “مردمی” و ازآن قبیل که معنای کلمه را رقیق، گمراه و حتی وارونه می سازد.

تعریفی دیگر از دموکراسی توسط کسانی پشتیبانی می گردد که مدعی اند اسلام خود تنها دموکراسی واقعی می باشد. این ادعا کاملاً مطابق با واقع می باشد اگر کسی معنای دموکراسی را مطابق فرض طرفداران این تعریف بپذیرید. بدلیل آن که این تعریف مطابق با تعریفی که من از دموکراسی در این مبحث مبنا قرار داده ام نیست، آن را به جهت بی ارتباط بودن با هدف حاضر کنار می گذارم.

نوع دموکراسی که من از آن سخن می گویم هیچ یک از اینها نیست. عجالتاً منظورم از دموکراسی لیبرال روش معمول انتخاب یا برکناری دولتها می باشد که در انگلیس تکامل پیدا نمود و سپس میان ملتهای انگلیسی زبان و دیگران گسترش پیدا نمود.

در سال 1945، فاتحان جنگ جهانی دوم، دموکراسی پارلمانی را بر سه قدرت مهم محور تحمیل کردند. این دموکراسی در تمام آنها- شاید در یکی از آنها کج دار و مریز- دوام پیدا نمود. هنوز در هیچ کدام از آنها این دموکراسی به بحران واقعاً عمده ای برنخورده می باشد. در میان متحدان، بریتانیا و فرانسه مدل دموکراسی مختص خویش را، با موفقیت متفاوت در زمان عقب نشینی از امپراطوری پس از جنگ به مستعمره های پیشین خویش انتقال دادند.

شاید بهترین روش تجربی برای تشخیص وجود آن نوع دموکراسی ای که مقصود من می باشد تقریر هانتینگتون باشد که زمانی می توانید کشوری را دموکراتیک بنامید که در آن، دولت در دو دوره متوالی به صورت صلح آمیز از طریق انتخابات آزاد تغییر کرده باشد. با انحصار به دو انتخابات، هانتینتون رژیم هایی که مطابق نظر آگاهان از روش “یک فرد، یک رأی، یک بار” پیروی می کنند را از رده خارج می کند. پس من دموکراسی را به این معنا می دانم که حاکمان کشوری از طریق انتخابات تغییر کنند؛ پیش روی کشوری که انتخابات به وسیله حاکمان تغییر کند.

آمریکایی ها مایلند دموکراسی و پادشاهی را دو کلمه متقابل بدانند. اما در اروپا اتفاقاً دموکراسی در پادشاهی های مشروطه بهتر از جمهوری ها می باشد. بسیار سودمند می باشد که فهرستی از آن دسته کشورهای اروپایی تهیه گردد که در آنها دموکرسی پیوسته و بی وقفه در دوره ای دراز مدت رشد یافته می باشد و از هر منظری می توان گفت که در آینده قابل پیش بینی نیز ادامه خواهد پیدا نمود. فهرست این کشورها کوتاه می باشد و تمام آنها به غیر از یکی پادشاهی می باشد. سوئد، تنها استثنا مانند ایالات متحده می باشد از این جهت که موردی ویژه به علت های شرایطی ویژه می باشد. در جمهوری فرانسه که از طریق انقلاب بیش از دو قرن پیش شکل گرفت حرکت دموکراسی با وقفه ها، عقبگردها و انحرافاتی همراه بوده می باشد. این رکورد در اکثر جمهوری های دیگر اروپا و به همان علت در باقی دنیا به صورت غیر قابل مقایسه ای بدتر می باشد.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

در تمام اینها، ممکن می باشد درسهایی برای خاورمیانه باشد که هنوز در آن اصول حکومت موروثی به شدت قدرتمند می باشد. عربستان سعودی به عنوان خالص ترین عرب و مسلمان کشورهای خاورمیانه نام و هویت خویش را از سلسله بنیانگزار و حاکم خویش دارد. امپراطوری عثمانی به عنوان موخرترین و طولانی ترین امپراطوری اسلامی نیز چنین بود. حتی رهبران انقلابی تندروی مانند حافظ اسد در سوریه و صدام حسین در عراق کوشش می کنند جانشینی فرزندان خویش را بیمه نمایند. در یک فرهنگ سیاسی ای که رشته مشروعیت سلسله ای قدرت بسیار دارد، احتمالاً دموکراسی در آنجا که با آن فرهنگ همراه می باشد سهل الوصول تر باشد تا آنجا که مقابل آن می باشد.

در ارتباط با واژه دیگرمان”اسلام” چطور؟ این واژه نیز دارای معانی فراوانی می باشد. اسلام در یک معنا حاکی از یک دین (نظامی از اندیشه، عبادات، عقاید، ارزشها و ایده ها) می باشد که به خانواده ادیان یکتاپرستی و اهل الکتاب تعلق دارد که شامل یهودیت و مسیحیت نیز می گردد. به معنای دیگر، اسلام یعنی تمام تمدنی که تحت طرفداری آن دین رشد یافته می باشد: چیزی شبیه آن چیز که از واژه مشترک پیشین “مسیحیت” (Christianity) مستفاد می گردد.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

در غرب هرگاه ما از هنر مسیحی صحبت می کنیم منظورمان هنر متعهد و دینی می باشد. اما هرگاه از هنر اسلامی سخن می گوییم مقصود هر هنری می باشد که توسط مسلمانان یا حتی غیر مسلمانان در داخل تمدن مسلمانان تولید شده می باشد. به واقع هنوز می توان از نجوم اسلامی و شیمی اسلامی و ریاضیات اسلامی سخن گفت، به معنی نجوم، شیمی و ریاضیاتی که تحت طرفداری تمدن اسلامی رشد پیدا نمود. هیچ معادلی برای نجوم یا شیمی و یا ریاضیات مسیحی وجود ندارد. هرکدام از این واژه ها، اسلام به معنای یک مذهب و اسلام به معنای یک تمدن خود موضوع تفاسیر بیشمار می باشد. اگر از اسلام به عنوان یک پدیده تاریخی سخن بگوییم، از جامعه ای سخن به میان می آوریم که اکنون بیش از یک ملیارد جمعیت دارد که اکثر آنان در طول منحنی وسیعی به وسعت ده هزار مایل از مراکش تا میندانائو گسترده اند و صاحب چهارده قرن تاریخ می باشد و شاخص تعریف بیش از پنجاه و سه کشور می باشد که در حال حاضر عضو سازمان کنفرانس اسلامی(OIP) می باشند. به دلايل روشن، بسیار دشوار می باشد (گر چه غیر ممکن نیست) که حکمی عام و قابل قبول درمورد واقعیتی به این عمر، حجم و پیچیدگی صادر نمود.

حتی اگر خود را به اسلام به عنوان دین محدود کنیم بایستی شاخص های مهمی را لحاظ نماییم. آغاز آن چیزی می باشد که مسلمانان خود آن را اسلام اصلی و ناب قرآن و حدیث (گفتار و کردار پیامبر) می خوانند، پیش از آلوده شدن به انحرافات نسل های بعدی. دوم اسلام فقهاست که حاصل ساختار پیشرفته عقلانی فقه و کلام اسلام کلاسیک می باشد. در دوران اخیر، اسلامی نو هست که متعلق به اصولگرایانی می باشد که افکار آنها با قرآن و حدیث و عقاید کلاسیک این مذهب سنخیتی ندارد.

مشخصاً این آخرین قرائت از اسلام با دموکراسی لیبرال ناسازگار می باشد، چه بسا که اصولگرایان خود اولین کسانی خواهند بود که بگویند آنها لیبرال دموکراسی را به عنوان شکلی فاسد و فساد انگیز از حکومت خوار می شمارند. این عده در بهترین حالت حاضرند آن را زیرا جاده ای برای قدرت ببینند، اما جاده ای یک طرفه.

تاریخ و سنت

حال درمورد آن دوی دیگر – اسلام تاریخی و اسلام به عنوان نظامی از اعتقادات، اعمال و سنتهای فرهنگی – چه گونه؟ نگاه ابتدایی به سابقه تاریخی چندان خوشحال کننده نیست. غالباً در مناطق مسلمان دموکراسی های کارآمدی را سراغ نداریم. در واقع از میان پنجاه و سه کشور عضو سازمان کنفرانس اسلامی تنها ترکیه می تواند از آزمون هانتینگتون بگذرد، و آن هم از بسیاری جهات دموکراسی مشکل داری می باشد. در میان دیگر اعضاء، می توان حرکت های دموکراتیکی را پیدا نمود، و در بعضی موارد حتی پیشرفت های دموکراتیک امیدوارکننده ای هست، اما واقعاً نمی توان گفت دموکراسی آنها حتی به حد و اندازه دموکراسی جمهوری ترکیه در حال حاضر می باشد.

در طول تاریخ، غالباً معمول ترین شکل حکومت در جهان اسلام تک سالاری (Autocracy)– که نباید با ستمگری اشتباه گردد – بوده می باشد. سنت سیاسی غالب از نوع فرمان و فرمانبری بوده می باشد، و نه تنها دوران جدید آن را ضعیف نکرد بلکه عملاً شاهد شدت گرفتن آن بوده می باشد. با کاهش محدودیت های سنتی بر سر راه تک سالاری و با بهره گیری از ابزارها، روشها و تکنولوژی های جدید وارسی و کنترل، و کسب ثروت برای حاکمان، آنها خود را کمتر از قبل وابسته به نظر مثبت مردم می دانند. این مسأله مشخصاً درمورد حاکمانی صدق می کند که از درآمدهای نفتی ثروت اندوزی میکنند. با وجود عدم نیاز به مالیات، هیچ فشاری برای ارائه کار نیست.

حقیقت فرهنگی و تاریخی قابل توجه دیگر غیبت مفهوم شهروندی (Citizenship) می باشد. هیچ کلمه ای در عربی، فارسی و ترکی برای شهروند “citizen” وجود ندارد. کلمه مشابه مورد بهره گیری در این زبانها به معنای هم میهن یا هم ولایتی می باشد. این کلمات هیچ یک ملایمات کلمه انگلیسی سیتیزن”citizen” که از کلمه لاتین سیویس “civis” گرفته شده می باشد و حامل معنای پولیتس یونانی – به معنای کسی که در امور شهر مشارکت می کند- می باشد را ندارد. این کلمه در عربی و دیگر زبانها غایب می باشد به این دلیل که مفهوم شهروند به عنوان مشارکت کننده، و شهروندی به عنوان مشارکت کردن در آنها وجود ندارد.

اما در عین حال عناصری را در قوانین وسنت اسلامی می توان پیدا نمود که می تواند به توسعه شکلی از دموکراسی کمک نماید. اسلام دارای ادبیات سیاسی غنی ای می باشد. از نخستین ایام، متخصصین شریعت، فلاسفه، فقها و دیگران درمورد طبیعت قدرت سیاسی، راههایی که بایستی قدرت سیاسی بدست آید و بهره گیری گردد و یا احتمالاً سلب گردد، و وظایف و مسوولیتها به اضافه حقوق و مضایای دارندگان آن به دقت اندیشیده اند.