نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

زمانی که از مرحله اصول به قلمرو آن چیز که جامه اقدام پوشیده می باشد می رسیم داستان البته عوض می گردد. هنوز نکته اصلی باقی می باشد: عناصری در فرهنگ اسلامی هست که می تواند به رشد نهادهای دموکراتیک کمک کند.

یکی از احادیثی که معمولاً به پیامبر نسبت داده می گردد این گفته می باشد که “اختلاف آراء در میان امت من رحمت می باشد”. به اظهار دیگر، تکثر چیزی می باشد که بایستی پذیرفته گردد، نه اینکه سرکوب گردد. نمود این دیدگاه را حتی امروز می توان در پذیرش چهار مکتب فقهی اسلامی توسط مسلمانان اهل سنت پیدا نمود. مسلمانان عقیده دارند که در عین حالی که قانون شریعت از طرف خدا نازل شده می باشد، چهار مکتب فکری بسیار متفاوت در ارتباط با این قانون هست. این دیدگاه که می توان مسلمان راستین بود و حتی متفاوت بود اصلی از پذیرش تکثر و تحمل اختلاف آراء را به وجود می آورد که مطمئناً برای حکومت پارلمانی بد نخواهد بود.

نکته آخر که ذکر آن در این لیست خالی از فایده نیست تأکید اسلام بر کیفییت های دوگانه حرمت و تواضع می باشد. رعایا حتی فرودست ترین آنها از دیدگاه قانون اسلام سنتی دارای حرمت فردی هستند، و حاکمان بایستی از غرور و تبختر بپرهیزند. مطابق سنت عثمانیها، در مواقعی که سلطان روساء و صاحب منصبان کشور را در عیدها به حضور می پذیرفت، او به نشانه تکریم به قانون ایستاده آنها را می پذیرفت. زمانی که سلطانی جدید بر مسند نشانده می گردید، او با فریادهای “سلطان، مغرور مباش! خداوند از تو بزرگ تر می باشد” تهنیت گفته می گردید.

تأثیر غرب

در طول هزاره اول تاریخ اسلام، ارتباط تمدن اسلامی و مسیحی ارتباط غالب و مغلوب بود. از دست رفتن اسپانیا و پرتغال در دورترین انتهای مرزهای غربی تأثیری ناچیز بر سرزمین های مرکزی اسلام داشت، و پیشروی به قلب قاره اروپا چیزی فراتر از جبران آن بود. در سال 1683، یک سپاه عثمانی درست مقابل دروازه وین اردو زد. پیش تر از آن در قرن هفدهم، کشتی های دریایی شمال آفریقا به جزایر بریتانیا در شمالی ترین نقطه ها یورش می بردند. اما همزمان با قرن نوزدهم، قدرت اسلامی آشکارا پیش روی قدرت رو به پیش رفت اروپا عقب می نشست. با نظاره خویش به عنوان اهداف تسخیر و استعمار، مسلمانان طبیعتاً به این اندیشه فرو رفتند که مشکل کار کجاست. اسلام همیشه در امور دنیوی به گونه کل موفق بوده می باشد. بر خلاف بنیان گذار مسیحیت که به صلیب کشیده گردید و پیروانش قرنها پس از زندگی به عنوان اقلیتی رنج کشیده شاهد رسمیت یافتن مذهب شان در امپراطوری رم بودند، محمد (ص) در طول حیات خویش حکومتی بنیان نهاد و به عنوان حاکم به جمع آوری مالیات پرداخت، قضاوت نمود، قانون وضع نمود، به سپاه قرمان راند ومُبدأ جنگ و صلح بود.

مسلمانان تحصیل کرده که به خاطر قدرت نویافته رقبای اروپایی خود احساس سرافکندگی می کردند می پرسیدند: آنها چه کار درستی می کنند و ما چه کار اشتباهی می کنیم و یا به گونه کل ما هیچ کار نمی کنیم؟ حکومت وکالتی مشروطه در صدر لیست بود. قرن نوزدهم شاهد ظهور مجالس انتخابی در شماری از کشورهای غربی بود و دموکراسی در معنی فعلی آن در شکل گیری بود. بسیاری از مسلمانان گمان می کردند راز قدرت و ثروت غرب در این اعمال و سنتهای عجیب و غریب غربی گنجیده می باشد، و امیدوار بودند که با به کارگیری قانون اساسی و ساخت مجالس قانون گزاری در جهان اسلام توازن تمدنی مستقر خواهد گردید.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

عادت کردن به این دیدگاه ساده نبود؛ اولین بازدیدکنندگانِ مسلمانِ غرب، به بسیاری از آن چیز که را که دیدند علاقه ای نشان ندادند. اولین توصیف دقیق از انگلیس توسط یک مسلمان، گزارش جالب میرزا ابوطالب خان، ایرانی ترک ساکن لکهنو می باشد که بین سالهای 1798 و 1803 در انگلیس بوده می باشد. او کار مجلس عوام را از نزدیک نظاره نمود و اظهار نظرهای او بسیار روشنگر هستند. دولت و نمایندگان مخالف که مقابل همدیگر روی نیمکت هایشان در طول سالن نشسته بودند او را به یاد درختانی انداخت که پر از طوطی اند و به روی یکدیگر پرخاش می کنند، منظره ای معمول از وطنش در هند. هنگامی که او دریافت هدف این محفل پرخاشگر قانون گذاری می باشد بسیار شگفت زده گردید. او به خوانندگانش توضیح می دهد که انگلیسی ها قانونی الهی را نپذیرفته اند و پس مصلحتاً به این بسنده نمودند که بر مبنای تجارب قضات شان و اقتضای حال قانون گزاری نمایند.

گزارشات متأخرتر مثبت تر بود. اولین گروه دانشجویی مصری در سال 1826 به فرانسه رفت. قاضی عسکر آنها که شیخی از الازهر بود چیزهای بسیاری فراگرفت (شاید بیشتر از دانشجویان تحت قیمومیتش) و کتاب جالب توجهی دریاره پاریس نوشت. او در این کتاب در لابلای مطالبش از مجلس ملی و آزادی مطبوعات سخن می راند، و به عنوان یک نظاره دقیق درمی یابد که زمانی که فرانسویان از آزادی سخن می گویند، منظورشان تقریباً آن چیزی می باشد که مسلمانان از عدالت درمی یابند. او با این دریافت درست به قلب تفاوت کلیدی میان فرهنگ سیاسی اروپایی و همتای اسلامی آن می رسد.

کاربرد “آزادی” به عنوان یک واژه سیاسی برای مسلمانان یک تحفه وارداتی بود که تاریخ بهره گیری از آن تنها به زمان انقلاب فرانسه و ورود ناپلئون بناپارت به مصر در سال 1798 بازمی گشت. قبل از آن این کلمه تنها دارای مفادی قانونی و اجتماعی بود و به اظهار ساده تر تنها به معنی شرایط برده نبودن بود. برای متفکران مسلمان همانطور که آن شیخ الازهر اظهار نمود، عدالت آن کمال مطلوب و سنگ نشانی می باشد که می توان با آن حاکمان خوب را از حاکمان بد تشخیص داد.

در اواخر قرن نوزدهم، حاکمان مسلمان به این اندیشه رسیدند که قانون اساسی چیزی می باشد که فقدان آن برای ملتهای خوش پوش به صلاح نیست. درست مانند جنتلمن ها که لباس هاس سنتی را به نفع کتهای فراک، کراوات و شلوار به سبک غربی کنار گذاشتند، حکومت نیز خود را مزین به قانون اساسی و مجلس قانون گذاری به عنوان تجهیزات اساسی نمود.

اما تا آن وقت نظریه آزادی به عنوان توانایی مشارکت در تشکیل، مدیریت و حتی برکناری قانونی و جایگرین کردن حکومت ناشناخته ماند. این مفهوم که در منطق نهان مشروطه و پارلمانتریزم نهفته می باشد آشکارا یک درد سر برای خودکامگان سلسله های موروثی می باشد که به سختی می توانند آن را بپذیرند و آن چیز که هستند باقی بمانند. سپس پرسش واقعی این بود که آیا قوانین اساسی، انتخابات و پارلمانها – مظاهر سازمانی دموکراسی – تنهاهمان می باشد یا در واقع وسیله ای می باشد که شهروندان بتوانند درمورد حکومت شان اظهار نظر کنند.

اولین انتخابات جدی در جهان اسلام انتخاب پارلمان پیش بینی شده در قانون اساسی امپراطوری عثمانی در سال 1876 بود. بدون شک این پارلمان در حکم نهاد رامی بود که به صورت تشریفاتی به اوامر سلطان صحه می نهاد. اما به زودی مجلس نمایندگان به دیدگاهی مخصوص به خود رسید. در 13 فوریه 1878 نمایندگان تا آنجا پیش رفتند که از سه وزیری که اتهامات خاصی علیه آنان اقامه شده بود خواستند در مجلس حاضر شوند و از خود دفاع کنند. در پاسخ روز بعد، سلطان مجلس را منحل نمود و اعضایش را به خانه فرستاد. مجلس دوباره تا یک سال بعد از انقلاب 1908 ترکهای جوان منعقد نشد. این مرحله نیز بسیار کوتاه بود و با یک کودتای نظامی دوره طوفانی حکومت پارلمانی خاتمه پیدا نمود.

از آن وقت به بعد، پارلمانتریسم در جهان اسلامی خیلی خوب به اجرا در نیامده می باشد. تمام انتخابات اغلب بیشتر آداب و سمبلهایی هستند که برای اعلام رسمی انتخابی که از قبل انجام گرفته – چیزی شبیه مراسم افتتاح ریاست جمهوری در آمریکا یا تاج گذاری در بریتانیا- برگزار می گردد تا راهی برای انتخاب یک دولت. این همیشه بر این نحو نیست؛ وقفه ها و مواردی هست که انتخابات دارای محتوا هستند، و اگر چه (یا شاید به دلیل آنکه) شماری از حرکت های ناگهانی به طرف مقابل وجود دارند هر چه از قرن نوزدهم به قرن بیستم نزدیک می شویم شمار آنها بیشتر می گردد.

طبقه بندی ابتدایی رژیمها

پیچیدگی دیگر در مورد واژه “آزادی” میراث امپریالیسم می باشد. زمانی که بیگانگان اکثر (اگر نه تمام) جهان اسلام را تحت حاکمیت خویش داشتند، استقلال قومی یا ملی معنای دیگر و یا ابتدایی آزادی گردید، بدون هیچ تصریح ای به جایگاه فرد در نظام سیاسی.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

اکثر کشورهای جهان اسلام امروز از استعلای خارجی آزاد هستند، اما در داخل آزاد نیستند؛ حاکمیت دارند اما فاقد دموکراسی اند. این فقدان مشترک نشانه عدم وجود اختلاف های بسیار فراوان در میان آنها نیست. جوامع مسلمان به گونه کل (ترکیه با در نظر داشتن آن چیز که پیشتر دیدیم یک استثناست) بوسیله نمونه های متفاوتی از رژیمهایی سلطه گر، خودکامه، مستبد، ستمگر و تمامیت خواه اداره می گردد. یک طبقه بندی ابتدایی شامل پنج دسته می گردد.

  1. فردسالاری های سنتی. اینها کشورهایی هستند مانند عربستان سعودی و شیخ نشین های خلیج فارس که رژیم های موروثی در آنها بر ستون های عرف، عادت و تاریخ می چرخند. این رژیم ها به شدت بر خصیصه خودکامگی استوارند، اما همان سنت هایی که از آنها در رنج اند باعث قوام آنها هستند: مشروعیت آنها به شدت وابسته به مقبولیت می باشد، و تنگنای بیش از حد، آن را شکننده می کند. اما ستون های [مقوم] آنها به دلیل تضعیف شدن به وسیله آرا و نیروهای جدید کاملاً همانهایی نیست که پیش از این بوده. حاکمان از ابزار مدرن برای کمک به حفظ خویش بهره گیری می کنند، اما همان ابزار – مخصوصاً ارتباطات الکترونیکی و رسانه ها – اکنون در اختیار کسانی می باشد که نظام موجود را ممکن می باشد براندازند.

انقلاب ایران که شاه را در سال 1979 برانداخت، اولین انقلاب الکترونیکی در تاریخ بود. [اما] آخرین نخواهد بود. خمینی تا زمانی که در ایران بود هیچ و در عراق همسایه غیر از اندکی از او ساخته نبود. اما زمانی که به پاریس رفت و شروع به ضبط نوار صوتی نمود و از طریق سیستم تلفن مستقیمی که شاه آن را راه انداخته بود با ایران تماس مستقر نمود، به مخاطبانی بی شمار و نتایجی که همه به خوبی از آن آگاهیم دست پیدا نمود. ماهواره، تلوزیون، فاکس و ایمیل قادرند پیام براندازی را از راههای غیر قابل کنترل مخابره کنند. روشهایی که انقلابی های مسلمان از آن علیه شاه بهره گیری کردند اکنون به شکل پیشرفته تری به وسیله کسانی که در پی براندازی جمهوری اسلامی اند مورد بهره گیری قرار می گیرد. دیگر گروههای اپوزیسیون قومی، مذهبی و ایدئولوژکی، همان روشها را علیه رژیمهای حاکم در کشورشان بهره گیری می کنند.

  1. خودکامگی های طرفدار مدرنیزه: این ها رژیمهایی مانند اردن، مصر و به گونه مشخص مراکش هستند که ریشه در خودکامگی های سنتی دارند اما قدم های مهمی به طرف مدرنیزه و مردمسالار شدن برمی دارند. هیچ کدام واقعاً در وصف دموکراسی لیبرال آن چنان که در بالا آمد نمی گنجند، اما هیچ کدام در خودکامگی مطلق نیز نمی گنجند. هر سه به سمت آزادی بیشتر در حرکت اند. معضلات، عقب نشینی ها و موانع ممکن می باشد فراوان باشند، اما جهت اصلی تغییر روشن می باشد.
  2. دیکتاتوری های به سبک فاشیسم: این رژیم ها، به ویژه حکومت های تک حزبی بعثی در سوریه حافظ اسد و عراق صدام حسین مشابه فاشیسم اروپایی هستند. این ها در امور عرف و قاعده، اقدام و سبک بیش از اندازه مدیون امثال بنیتو موسولینی و – با درجه ای خفیف تر- هیتلر هستند.
  3. رژیم های اسلامی رادیکال: تا به حال دو نمونه این نوع هست، ایران و سودان. ممکن می باشد دیگرانی باشند که در پی آنها بیایند، شاید در افغانستان و الجزایر، گرچه در مورد اخیر احتمال آن در حال فرونشستن می باشد تا رشد کردن. مصر استعداد جنبش اسلام رادیکال را داراست، اما سیاست مداران مصری نیز مهارت عجیبی در نگهداری قدرت خویش دارند. به علاوه، خطر پان اسلامیسم رادیکال برای حکومت ها بیش از حد اغراق آمیز می باشد. خمینی می گفت در اسلام مرز وجود ندارد، اما او همچنین در قانون اساسی مشخص ساخت که رئیس جمهور جمهوری اسلامی ایران بایستی ایرانی نژاد باشد. جدا از جانشینانش، در رفتار خود خمینی ایرانی بودن مهمترین عنصر بود. در جاهای دیگر به همین شکل یک نوع عدم تمایل در میان حتی متعصب ترین گروه های اسلامی برای فروتر نشاندن همبستگی ملی یا قومی شان پیش روی یک کلیت بزرگتر هست.
  4. جمهوری های آسیای میانه: دسته ی پایانی کشورها که بیشتر بر اساس تاریخ و جغرافیا قابل دسته بندی هستند تا شکل رژیم، شش جمهوری پیشین شوروی هستند که دارای جمعیتی اکثراً مسلمان اند و بعضاً این روزها از آنها به نام پنج “اِستان” ( به اضافه آذربایجان) دانسته می گردد. من جرأت نمی کنم رژیم های این کشورها را در دسته بندی ای بگنجانم، اما به نظرم می رسد که آنها برای خلاص شدن از شر ارباب امپریالیست پیشین خویش دارای همان مشکلاتی هستند که کشورهای مصر، آفریقای شمالی، سوریه و عراق در اوابل این سده مقابل اربابان پیشین شان داشتند. بعد از اعلام رسمی استقلال، عارضه های پساامپریالی از راه می رسد؛ دوره ی مداخله، قراردادهای یک طرفه، امتیازدهی، موافقت نامه های خفت بار و غیره. تفاوت عمده البته این بار آن می باشد که ملت های مستعمره پیشین با لندن یا پاریس درگیر نیستند، بلکه با شوروی درگیرند. این ممکن می باشد به نتایج متفاوتی ختم گردد.

دیدگاهتان را بنویسید