نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

همچنین اقلیت های کهن مسلمانی در اروپا وجود دارند، در کشورهای بالکان، و در خود فدراسیون روسیه که احتمالاً پانزده درصد جمعیت مسلمان هست.

همچون خمینی که از جامعه ایرانیان در تبعید در دهه 1970 سود جست، بعضی از گروه های سیاسی برای مبارزه با حاکمان در قدرت وطن خویش، در کوشش اند تا از میان جوامع جدید مسلمان در اروپا و آمریکای شمالی جلب طرفداری نمایند. به عنوان نمونه، جنبش جدایی طلب نمود ترکیه، در میان جمعیت نمود ساکن آلمان بسیار فعال می باشد. جنبش بنیادگرای اسلامی شمال آفریقا در فرانسه به جمع آوری پول، خرید اسلحه و سازماندهی مشغول می باشد، و جنبش های متعددی از آمریکا به همین شیوه بهره گیری می کنند.

بایستی گفت که اکثر مسلمانان مهاجر در اروپا و شمال آمریکا هیچ علاقه ای به جنبش های انقلابی و رادیکال ندارند. بر عکس، این مهاجران به شکل روزافزونی در فرایندهای دموکراتیک (گاهی به عنوان شهروند) این جوامع شرکت می کنند، و در عین حال با کشورهای اصلی خویش در ارتباط اند. آرایی که آنها در نتیجه تجربه دموکراسی خود به آن می رسند، احتمالاً یکی از فاکتورهای مهمی باشد که آینده سیاسی دنیای اسلام را می سازند.

دین و دولت

در اسلام، همانطور که در فوق تصریح گردید، از همان آغاز یک تمازج و تداخل و تا حدودی یک نوع همگونی میان آئین و قدرت یا دین و دولت هست: محمد (ص) نه تنها پیامبر بود، بلکه حاکم نیز بود. از این نظر اسلام شبیه یهود عهد عتیق می باشد و کاملا متفاوت با مسیحیت به نظر می رسد. آغاز مسیحیت، آن چنان که گفته گردید با شکنجه تعقیب همراه بود و قرنها تحت این شرایط زیست. حتی بعد از اینکه در قرن چهارم مذهب رسمی حکومت رم تحت رهبری امپراطور کنستانتین گردید، تفاوتی میان قدرت روحانی و دنیاوی مستقر بود. از آن وقت تا به حال، تمام حکومت های مسیحی، بدون استثنا تفاوتی میان مسند و منبر، کلیسا و دولت قائل شده اند. این دو قدرت ممکن می باشد بسیار به یکدیگر نزدیک بوده باشند، مانند نمونه سزار-پاپی امپراطوری بیزانس، یا ممکن می باشد جدا، متناسب یا مقابل با یکدیگر بوده اند؛ ممکن می باشد گاه یکی بر دیگری غلبه پیدا کند و یا آن را بر کنار کند؛ اما این دوگانگی باقی می باشد، مشابه آن تمایزی که در رم مسیحی میان “امپریوم” یا قدرت سلطانی و “ساسردوتیوم” یا قدرت روحانی وجود داشت.

اسلام در شکل کلاسیک و سنتی خویش هیچ همتای سازمانی ای ندارد. اسلام در مقایسه با مسیحیت فاقد روحانیت، سلسله مراتب روحانی و سازمان کلیسا می باشد. مسجد تنها یک بنا ست و نه همچون کلیسا یک نهاد. لااقل تا همین زمان نسبتاً اخیر این چنین بود، زیرا خمینی در طول حکومت خویش به یک نوع “مسیحی سازی” نهادهای اسلامی ایران با قرار نهادن خویش به عنوان پاپی برخوردار از عصمت، و سلسله مراتب برابر با معاون آرک بیشاپ، اسقف و کشیس مؤثر بوده می باشد. تمام اینها کاملاً با سنت اسلامی بیگانه بوده، و بر این مبنا “انقلاب اسلامی ای” کاملاً متفاوت با آن چیز که که معمولاً به عنوان میراث خمینی از آن دانسته می گردد بنیان نهاده شده می باشد.

تمدن اسلامی خالق ادبیاتی غنی در الهیات، فلسفه و فقه تقریباً در تمام وجوه حکومت، قوه ها و کارکردهای آن بوده می باشد. آن چیز که که به آن بسیار نپرداخته شده می باشد تفاوت میان قدرت مذهبی و قدرت دنیوی (سیاسی) می باشد. کلمات برابر برای “سکولار” و “سکولاریزم” در زبان های مدرن اسلامی یا عاریتی هستند و یا نو ساخته. هنوز هیچ واژه هم معنی ای برای کلمات “لیمن” (مکلا) و “لیتی” (رعیت) وجود ندارد. فقها و دیگر نویسندگان سیاسی مسلمان مدتها پیش تفاوت میان دولت و دین، و امور این جهانی و آن جهانی را به رسمیت شناخته اند. اما این به هیچ وجه فرق مطلق میان دو واژه غربی”اسپریچوال” (روحانی) و “تمپورال” (دنیوی)، یا “لی” (آدم معمولی یا رعیت) و “اکلسیستیکال” (روحانی وابسته به کلیسا) را نمی رساند. در نتیجه، این دوگانگی و فرق شکل نگرفت. اکنون این دوگانگی بروز یافته، و ممکن می باشد مسلمانان با ابتلای به بیماری مسیحییان، به درمانی مسیحی روی آورند که به معنای جدایی دین از دولت می باشد.

البته من به خوبی آگاهم که اصلاحات و رفرم یک مرحله از تکامل مسیحیت، و عصر روشنگری یا “انلاتنمنت” دوره ای از تاریخ اروپا بود، و پیشنهاد من این نیست که گذشته غرب به نحوی به آینده اسلام پیوند زده گردد. به هیچ وجه دلیلی نمی بینم که انتظار داشته باشیم مسلمانان دقیقاً همان طرح را با همان شیوه دنبال کنند. اگر آنها این چالش را در پیش گیرند، بایستی به شیوه خویش به این چالش بپردازند. متأسفانه تاکنون نشانه اندکی از این اراده هست که به این چالش پرداخته گردد، اما می توان امیدوار بود.

تنها ترکیه تفکیک دین و دولت را به رسمیت شناخته می باشد. قانون اساسی آن، کشور را جمهوری ای سکولار معرفی می کند. اسلام در اقدام در بسیاری جهات، به عنوان فاکتوری مهم و به واقع در حال رشد، در کشور ترکیه و در درک ترکها از هویت شان باقی می ماند.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

به عنوان یک اصل، تغییر تدریجی و بدون بهره گیری از زور بهتر از تغییر ناگهانی و اجباری می باشد. دموکراسی نمی تواند مانند آفرودیت از کف دریا متولد گردد. دموکراسی مولود مراحلی تدریجی می باشد، و به این دلیل، به نظر می رسد در جاهایی مانند مصر و اردن که تکاملی به سمت و سویی متوسعانه دموکراتیک در جریان می باشد، چشم اندازهای بهتری هست. بعید می باشد که برکناری دیکتاتورهای فعلی در عراق و سوریه به استقرار سریع یک دموکراسی کارآمد بیانجامد. تغییر رژیم دیگری در این کشورها احتمالاً به ایجاد دیکتاتوری هایی با درجه بی رحمی کمتری خواهد انجامید، که سپس ممکن می باشد به صورت خودکامه های اصلاح طلب مصر و اردن ظهور کنند. این امر دموکراسی نخواهد بود، اما گامی بزرگ به جلو خواهد بود. جاهایی که چشم اندازی برای دموکراسی به دست می دهد مکان هایی می باشد که تغییری تدریجی به سوی نهادهای آزادتر هست. دموکراسی همراه با حرکت به سوی آزادی تکامل می یابد. لیبرال دموکراسی های غرب دفعتاً بروز نیافته اند. می توانیم تنها به تاریخ برده داری در ایالات متحده و یا عدم حق رأی برای زنان در بیشتر جهان غرب بیاندیشیم تا ببینیم حتی در شرایط بهتر، پیشرفت دموکراسی مستلزم زمان و کوشش می باشد و چه بسا به سختی به نتیجه برسد.

قدرت های امپریالیستی، بیشتر جهان اسلام را از حاکمیت محروم ساختند، پس نخستین ضرورت استقلال بود. حاکمیت بیگانه برابر با استبداد بود، و بایستی به هر طریق ممکنی به آن پایان داده می گردید. اما استبداد نزد مردم مختلف، معانی مختلف دارد. در نظام سنتی اسلام، مقابل استبداد، عدالت می باشد؛ در تفکر سیاسی مغرب زمین، مقابل استبداد آزادی می باشد. در حال حاضر، اکثر کشورهای اسلامی درمی یابند که در عین اینکه به استقلال دست یافته اند، نه از عدالت و نه از آزادی برخوردارند. بعضی و به زودی شاید بسیاری وجود خواهند داشت که دموکراسی را مطمئن ترین راه برای دست یابی به هر دو بیابند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

 

 

 

نگاه خصمانه و توهین آمیز غرب نسبت به اسلام

د- نگاه غرب به مسلمانان

بسیاری از دانشمندان غربی زیرا بهره گیری از زور وخشونت را یکی از آموزه های اصلی اسلام شمرده اند؛ لذا مسیحیان چه در قرون وسطی و چه بعد از آن،همواره مسلمانان راعموماًو پیروان نخستین پیامبر راخصوصاً افرادی خشن و بی منطق معرفی کرده اند، به گونه ای که دیگران را به زوربه سمت اسلام می کشاندند. آنان فکرمی کنند که تاراج،اسیر گرفتن و قتل دشمنان اسلام و پیامبروآزارکردن و ازمیان بردن آنان به هرطریق ممکن از احکام اسلام می باشد.!

مونتمگری وات در این زمینه می گوید: به مرور که قبایل با محمد متحد شدند و او پی برد که بهتر می باشد به متحدانش اجازه ندهد تا با یکدیگرخصومت ورزند،لازم دید تا منفذی برای تخلیه انرژی شان که پیشتردرحمله به یکدیگربرای کسب غنیمت به هدرمی رفت پیدا کند. بدین ترتیب در سال های پایانی حیاتش چیزی را سامان داد که می توان آن را حملات منظم برای کسب غنائم در طول راه های سوریه و عراق نامید. استمراراین سیاست در زمان عمر، به جنگ های منظم میان مسلمانان و ارتش بیزانس و ساسانی انجامید که مسلمانان تقریباً همیشه پیروز می شدند. همین نویسنده در پایان اضافه می کند: به نظر روشن می باشد که لشکرکشی های نظامی که به گسترش اراضی مسلمانان انجامید،اساساً شکل تهاجم برای کسب غنائم را داشته می باشد.

 

 

 

  1. نگاه قرآن،پیامبر و دانشمندان مسلمان به غرب

الف- عقیده اسلام و قرآن در مورد مسیحیت

دین اسلام همواره از ادیان آسمانی گذشته زیرا دین یهود و دین مسیح با تکریم و تکریم یاد کرده می باشد و پیوسته از اصل ادیان یاد شده تجلیل و تمجید نموده می باشد زیرا به عقیده اسلام تمامی ادیان گذشته آسمانی بوده و برای هدایت و راهنمایی بشر به سوی وحدانیت و یکتا پرستی آمده می باشد. قرآن کریم در سوره عنکبوت تصریح به همین نگاه مثبت اسلام نسبت به ادیان گذشته نموده می فرماید:ولاتجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن…

یعنی با اهل کتاب غیر از بابهترین شیوه مجادله نکنید. و بعد در اظهار علت این نوع رفتار مسلمانان با غیر مسلمانان می فرماید: ما به آن چیز که که خداوند به سوی شما نازل کرده می باشد ایمان داریم و همانا خدای ما و خدای شما یکی می باشد. (7)

ب- رفتار پیامبر (ص) با یهودیان و مسیحیان:

پیامبر بزرگوار اسلام از همان ابتدای رسالت خود با مخاطبان مسیحی خود چه آنان که در برخورد مستقیم با ایشان مواجه می گردید و چه آنان که در نامه های حضرت، مورد خطاب قرار می گرفت بسیار باعاطفه و ملاطفت رفتار می نمود و با این نگاه که تعالیم حضرت مسیح، در دعوت به محبت و بردباری به پیروان واقعی این دین مهر تائید گذاشته می باشد، می نگریست. این رفتار پیامبر(ص) با مسیحیان حتی در داستان مهاجرت مسلمانان به حبشه و مسیحیان نجران تبلور پیدا نمود. رفتار پیامبر(ص) با یهود نیز همواره با تکریم و رعایت عدالت و انصاف در حق آنان ومراعات حقوق آنها بوده می باشد. در نظر گرفتن حقوق یهودیان از سوی پیامبر(ص) در اولین پیمان عمومی مسلمانان در مدینه و پیمان دیگری که آن حضرت با سه طایفه معروف یهود، بنی نظیر، بنی قریضه و بنی قینقاع به امضاء رسانید که هم توانست موجب حفظ اسلام و مسلمانان گرددوهم به یهودیان به عنوان عضوی از آن جامعه نگریسته گردید!

نگاه دانشمندان مسلمان به غرب

اندیشمندان بزرگ اسلامی در روبرو شدن با مسیحیت و یهودهمواره بادید تقدس نگریسته اند. هیچ کجای تاریخ نمی تواند گواهی دهد که مسیحیت و ادیان دیگر مورد تهاجم و یورش و اتهام بی مورد،دانشمندان اسلام واقع شده باشند. نمونه های زیادی در این مورد می تواند قابل ذکر باشد که نوع نگاه متفکران اسلامی را در مورد ادیان دیگر اظهار می کند که به جهت حجیم شدن مقاله متذکر نمی شویم. البته آن چیز که گفتیم در مورد اصل این ادیان آسمانی می باشد؛ اما در مورد پیروان دین مسیح و یهود واربابان کلیسا ها، نگاه دانشمندان اسلامی ، نگاه انتقادی و اصلاحی بوده که آن هم نمی تواند خارج از انصاف و مروت باشد.


نتیجه گیری:

بر اساس آن چیز که که در مورد تاریخ دشمنی مسیحیت و یهودیت با اسلام و قرآن گفته گردید و شواهد دیگری زیرا ایجاد کرسی های اسلام شناسی در مراکز علمی غرب با هدف لطمه زدن به اسلام، گسیل داشتن دانشمندان به عنوان شرق شناس، تدوین دائرة المعارف اسلامی و قرآنی به انگیزه وارونه جلوه دادن مبانی اسلام و قرآن و تضعیف معارف و احکام نورانی اسلام، تبلیغات کینه توزانه ی دانشمندان آنان در کلیساها علیه اسلام و ساحت پیامبرگرامی اسلام،همه وهمه نشان از دشمنی بی زیرا و چرای غرب مسیحی و یهودی با اسلام دارد که انگیزه های زیاد و قوی می تواند وراء آن نهفته باشد. مانند:


دیدگاهتان را بنویسید