5-مرحوم صدوق ( ره) از حضرت امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمودند : زیرا روز قيامت بر پا گردد دو بنده مومن را به پاي حساب ببرند و آن ها هر دو اهل بهشتند . يكي فقير و بي چيز در دنيا و ديگر غني و ثروتمند در دنيا . اما فقير دنياي عرض مي كند : بار الها چرا مرا در موقف حساب نگاه مي داري ؟ به عزت و جلالت قسم كه خودت مي داني كه به من هيچ گونه ولايت و حكومتي نداده بودي تا به آن خاطر ، عدالت كنم يا جور نمايم و نيز مال زيادي عطا نكرده بودي كه حق تو بر آن واجب شده باشد و من آن را مضايقه كرده باشم و روزي ام را به قدر كفاف و به مقداري كه مي دانستي برايم لازم می باشد مرحمت مي نمودي . پس خداي جليل مي فرمايد : راست مي گويد بنده مومن من ! بگذاريد تا وي داخل بهشت گردد .

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

ولي آن فرد غني مي ماند تا آن قدر ، عرق از بدن او جاري گردد كه اگر چهل شتر بياشامند سيراب شوند و كفايتشان كند . پس از آن ، فرد غني نيز داخل بهشت مي گردد . آن لحظه فرد فقير مي پرسد كه چه چيز باعث گردید تا آن قدر در موقف بماني ؟ نمي گويد: طول حساب ! يعني پيوسته چيزي پس از چيزي ظاهر مي گردید و خداي تعالي مي بخشيد تا آن كه مرا در رحمت خود فرو گرفت و به توبه كاران ملحق كرد . اما تو كيستي ؟ فقير مي گويد : من آن فقيرم كه در محشر با تو بودم ! غني مي گويد : نعمت هاي بهشتي به اندازه اي قيافه ات را تغيير داده كه ترانشناختم !

6- شيخ طوسي _ اعلي الله مقامه _ از آن حضرت روايت كرده كه زیرا روز قيامت بر پا گردد ، حق تعالي ما را موكل گرداند بر رسيدگي به حساب شيعيانمان . پس آن چیز که از حقوق خدا بر گردنشان می باشد از خدا درخواست مي كنيم كه بر ما ببخشد و آن چیز که از حق ما بر گردن آنهاست خودمان مي بخشيم . پس آن حضرت اين آيه مباركه را تلاوت فرمودند : (( ان الينا ايابهم هم ان علينا حسابهم ))

7- مرحوم شيخ كليني _ قدس سره _ از حضرت باقر العلوم (ع) روايت كرده كه فرمودند : همانا حق تعالي در روز قيامت در حساب بندگان به همان اندازه اي دقت مي كند كه در دنيا به آنها عقل داده می باشد .

حكايت

از نوشته هاي مرحوم شيخ شهيد _ رحمت خدا بر او باد _ نقل شده می باشد كه شخصي به نام احمد بن ابي الحواري مي گويد : آرزو كردم استاد خودم ابوسليمان دارابي را در خواب ببينم . تا اين كه پس از يك سال او را در رويا نظاره كردم . به او گفتم : اي استاد من ! حق تعالي با تو چه كرد ؟ پاسخ داد : اي احمد ! زماني از باب صغير مي آمدم كه ديدم بار شتري از درمند ( گياهيست كه به عربي آن را شيخ مي گويند ) بر روي شتر در حال گذر می باشد . پس يك چوب خلال از آن گرفتم و نمي دانم با آن خلال كردم يا نه و دورش انداختم . حاليه مدت يك سال می باشد كه مرا براي محاسبه آن نگاه داشته اند . در آيه شريفه 16 سوره لقمان مي فرمايد : (( يا بني انها ان تك مثقال حبه من خردل فتكن في صخره او في السموات او في الرض يأت بها الله .))

مفسرين در تفسير آن گفته اند : يعني اي پسرك من ! بدرستي كه اگر خصلتي اعم از بد يا نيكو در كوچكي هم وزن خردلي بوده و در جوف سنگ بزرگ يا در آسمان ها يا در زمين باشد پروردگار آن را در موقف حساب آورده و محاسبه مي كند .

حضرت مولا اميرالمومنين علي (ع) در يكي از خطبه هاي مبارك خود مي فرمايد : ((اليست النفوس عن مثقال حبه من خردل مسئوله ))

يعني آيا چنين نيست كه از نفوس بشر هم وزن يك دانه خردل نيز سئوال خواهد گردید ! آن حضرت در نامه اي كه به محمد بن ابي بكر فرماندار مصر مرقوم فرموده ، آورده می باشد : ((واعلموا عبادالله ان الله عزوجل سالمكم عن الصغير من عملكم و الكبير )) اي بندگان خدا بدانيد كه حق تعالي _ عزوجل _ از هر گونه اقدام كوچك و بزرگتان سئوال خواهد كرد . نيز در مكتوبي كه به ابن عباس _ رحمه الله _ نگاشته ، فرموده : (( اما تخاف نقاش الحساب)) آيا از مناقشه در حساب نمي ترسي ؟ اصل كلمه (( مناقشه )) از (( تأثیر الشوكه)) می باشد . يعني بيرون آوردن خار بدين صورت كه همچنان كه در بيرون آوردن خار از بدن ، كمال دقت و كاوش در باريك بيني را به اقدام مي آورند و به قول معروف ، موي را از ماست مي كشند .

بعضي از محققين گفته اند كه از خطر ميزان نجات نمي يابد مگر كسي كه در دنيا نفس خود را محاسبه نمايد و با ميزان دين ، اعمال و اقوال و خطرات و لحظه هاي خود را بسنجد ، همچنان كه در خبر معصومين (ع) آمده می باشد : (( حاسبوا قبل ان تحاسبوا ))

موقف نامه هاي اقدام

ديگر از توقف گاه هاي سخت رستاخيز ، موقفي می باشد كه نامه هاي اعمال مردم داده مي گردد چنان كه پروردگار بزرگ در توضیح اوصاف قيامت فرموده می باشد : (( و اذا الصحف نشرت )) يعني وقتي كه صحيفه منتشر مي گردد . علي بن ابراهيم قمي _رضوان الله عليه _ در تفسير آيه شريفه مزبور گفته می باشد : و نيز حق متعال در آيه 7 و 8 سوره شريفه انشقاق مي فرمايد : ((فاما من اوتي كتابه بيمينه فسوف يحاسب حساباً يسيرا ))

يعني آن كس كه نا مه اش را به دست راست گيرد بزودي حساب كرده گردد به آساني . و ادامه مي دهد كه : (( و اما من اوتي كتبه وراُء ظهره فسوف يدعوا ثبورا و يصلي سعيرا ))

و اما آن كه نامه اش از پشت سر به او داده گردد پس بزودي هلاك را بخواند و واثبورا گويد و در آيد در آتش سوزان .

مرحوم عياشي _ رحمه الله _ مفسر بزرگ از امام جعفر صادق (ع) روايت كرده كه فرمودند :زیرا روز قيامت فرا رسد به هر كسي نامه اش را دهند و گويند بخوان ! پس پروردگار متعال _ جل جلاله _ همه كارها و كرده هاي او را اعم از نگاه كردن و سخن گفتن و قدم برداشتن و غيره به گونه اي كه گويا آن اعمال را اكنون كرده می باشد بخاطرش مي آورد . پس آن بنده مي گويد : (( يا ويلتنا ما لهذا الكتاب لا يغادر صغيره و لاكبيره الا احصاها و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربك احدا )) اي واي بر ما ! اين چه نامه ايست كه هيچ صغيره و كبيره اي را فرو گذار نكرده و همه را شمارش نموده و آن چیز که را كه اقدام نموده اند حاضر مي يابند و پروردگارت به كسي ستم نمي كند .

مرحوم محدث بزرگ ، ابن قولويه _ رضوان الله عليه _ از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه فرمودند : هر كه در ماه مبارك رمضان ،‌قبر مطهر حضرت سيدالشهداء امام حسين (ع) را زيارت كند و در راه اين زيارت بميرد از براي او عرصه و حسابي نخواهد بود و به او مي گويند بدون هيچ خوف و ترسي داخل بهشت گردد.

مرحوم علامه مجلسي _ رضوان الله عليه _ در كتاب (( تحفه )) ولي بدون سند نقل كرده كه حضرت رضا (ع) فرمودند اگر كسي با وجود دوري قبرم مرا زيارت كند در سه موطن نزد او خواهم رفت :

  • روز قيامت ، تا او را رهايي بخشم از هولهاي آن روز .
  • در وقتي كه نامه هاي نيكوكاران را در دست راستشان و نامه هاي بدكاران را به دست چپشان مي دهند .
  • هنگام صراط و ترازوي سنجش اعمال .

همو در حق اليقين ذكر كرده كه حسين بن سعيد در كتاب زهد از حضرت صادق ( ع) روايت كرده كه زیرا حق تعالي بخواهد به حساب مومن رسيدگي كند نامه اقدام او را به دست راستش مي دهد و بين خودش و او حساب را رسيدگي مي كند تا ديگران مطلع نشوند و مي فرمايد : اي بنده من ! آيا فلان كارها را كرده اي ؟ عرض مي كند : بلي انجام داده ام . پس حق تعالي مي فرمايد : آنها را براي تو بخشيدم و به حسنات مبدلش نمودم . سپس مردم مي گويند: سبحان الله ! اين بنده يك گناه هم نداشته می باشد !

و اين می باشد معني قول حق كريم _ جلت عظمته _ كه هر كس نامه او به دست راستش داده گردد پس بعد از اين ، كار او به آساني حساب خواهد گردید و به سوي اهل خود ، مسرور و شادمان بر مي گردد . راوي سئوال مي كند : مقصود از اهل چيست ؟

امام مي فرمايد : اگر اهلي كه در دنيا داشته می باشد مومن باشد در بهشت نيز اهل او خواهند بود پس ادامه دادند اگر خداي تعالي به بنده اي قصد احسان نداشته باشد حساب او را علني و در حضور خلايق انجام داده و محبت را بر وي تمام مي كند و نامه را به دست چپ او مي دهد چنانچه فرموده : (( هر كس نامه اش را از پشت سر دهند پس واثبورا خواهد گفت و آتش افروز جهنم خواهد گردید . بدرستي كه در ميان اهل خود يعني دنيا شاد و خرم بود و گمان مي كرد كه به آخرت برخواهد گشت .)) و اين موضوع تصریح می باشد بر اين كه دست هاي منافقان و كافران را غل مي كنند و نامه ايشان را از پشت سر به دست چپشان مي دهند. جالب اين كه در دعاهاي وارده براي وضوء به اين دو حالت اخروي تصریح شده و وضو گيرنده در هنگام شستن ، دست ها مي گويد : (( الهم اعطني كتابي بيميني ))

بار الها نامه مرا به دست راستم بده و حسابم را آسان برس .بارالها نامه مرا به دست چپم قرار مده . اللهم ولا تعطي كتابي بشمالي …

خدايا نامه ام را از پشت سر مده و دست هايم را در گردنم غل مگردان .

موقف صراط

يكي ديگر از جايگاههاي روز حشر ، صراط مي باشد . و آن جسري می باشد كه بر روي جهنم كشيده شده و تا كسي از فراز آن عبور نكند به بهشت داخل نمي گردد و در روايات آمده می باشد كه از موي باريك تر و از شمشير تيزتر و برنده تر و از آتش گرم تر مي باشد و مومنين و دين داران خالص ، در نهايت آساني و مانند برق جهنده از آن عبور مي كنند و بعضي هم به سختي و دشواري مي گذرند ولي بالاخره مي يابند و عده اي هم در بهضي عقبات آن به دوزخ فرو مي افتند .

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

توجه :

اين صراط اخروي نمونه صراط مستقيم دنياست كه عبارت از دين حق و روش ولايت و تبعيت از حضرت امير المومنين و ائمه طاهرين _ سلام الله عليهم _ مي باشد و هر كه از اين صراط ، عدول كرده و ميل به باطل نمايد در همان عقبه از صراط آخرت لغزش پيدا كرده و به دوزخ مي افتد و در سوره حمد كه هر روز در نماز مي خوانيم (( اهدنا الصراط المستقيم )) تصریح به هر دو صراط مستقيم دنيا و آخرت می باشد .

نكاتي پيرامون عالم بهشت و دوزخ

در گذشته پيرامون جنت و جهنم سخن گفته ايم . اين دو منزلگاه و مسكن ، عالمي عجيب و شگفت می باشد . يكي به باغ و بستان سبز و خرم و زيباترين و شاداب ترين آنها شبيه بوده و ديگري به بدترين زندان ها و محبس ها . منتها بهشت ، داراي مساحت و عرض و طول و وسعت بسيار می باشد (( و جنه عرضها كعرض السماء و الارض )) بهشتي كه عرضش به ميزان پهناي آسمان و زمين مي باشد ولي درك و عمق دوزخ زياد می باشد اما وسعتش زياد نيست لذا دوزخي ها به خاطر تنگي جا روي هم مي افتند تا فشار و عذاب و صدمه بيشتر ببينند .

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

پروردگار از جهت توضيح و تقريب به ذهن ناقص ما مي فرمايد كه پهناي بهشت برين به اندازه پهناي تمام آسمان ها و زمين هاست وگرنه بسيار بيشتر از اين حرف ها مي باشد .

اهل جهنم در عذاب و رنجند و اهل بهشت غرق لذت ها . لذتي فوق لذت ، نعمتي بالاي نعمت . مانند نعمت هايي كه در بهشت می باشد و مقدم بر هر نعمتي مي باشد نهرهاي آن می باشد . چهار نهر در جنت هست .

(( من ماء غير آسن من لبن لم يتغير طعمه ، من عسل مصفا ، من خمر لده للشاربين )) اولين نهر بهشت برين ، آب زلال و گواراي خنك می باشد . (( غير آسن )) يعني اين كه كهنه و مانده نيست تا بو بدهد بلكه هميشه تازه و گوارا و نشاط انگيز می باشد و اين صفت نه بواسطه حركت و جريان دائمي آن می باشد بلكه موجودات اخروي آن به آن و لحظه به لحظه از پروردگار متعال مدد و كمك مي گيرند و اين آب ها نيز چنين می باشد و هيچ گاه كهنه و مانده نمي گردد و آشاميدنش به نوشنده شادابي مي دهد و خوشي مي آورد .

نهر دوم ( من لبن لم يتغير طعمه ) يعني نهر شيراست . اين نهر شير، ويژگي خوبي كه دارد آن می باشد كه خالص بوده و هيچ گاه فاسد نمي گردد . شيرهاي دنيا اگر مدتي بماند فاسد مي گردد و توليد سم مي كند و چه بسا بشر را بكشد . ولي اين نهر ، هميشه تر و تازه می باشد و اگر هزاران سال هم بماند ابدا” فاسد نمي گردد زیرا لحظه به لحظه از خدا مدد مي گيرد و از منبع قدرت لا يزال او آن به آن كمك واصل مي گردد لذا هميشه تر و تازه و با نشاط می باشد .

نهر سوم بهشت (( عسل مصفا )) می باشد . يعني عسل صاف كرده شده بدون موم . زیرا در بهشت ، خلط ، همراه حقايق و اشياء نيست ( لذا زن ها در بهشت ، حيض نمي بينند و اين گونه كثافات در آن جايگاه راه ندارد بلكه اين ها مال دنياي پست می باشد . ) غذاها ، مدفوع ندارد بلكه به عرق تبديل مي شوند كه ميل مشك و عنبر ، بوي خوش دارد و از بدن سرازير مي گردد. آبش ، تفاله ندارد ، عسلش هم موم نداشته و مصفا مي باشد.

نهر چهارم (( من خمر لذه للشاربين ))

(( خمر )) به عبي يعني شراب ولي در اين جا شراب بهشتي معني مي دهد . اين نوع شراب يك ويژگي اش اين می باشد در عين حال كه به نوشنده اش لذت مي دهد عقل و هوش و خرد وي برجاست و هيچ زياني ندارد و تمام آن مملو از گوارايي و لذت بوده و از ناملايمات بري مي باشد .

نكته :

لازم می باشد بگوييم علت اين كه نهر اول بهشت ، آب می باشد بدين خاطر مي باشد كه آب وسيله حيات و زندگي همه موجودات می باشد . (( و جعلنا من الماء كل شيئي حي )) جالب اين كه در اين آيه شريفه قيد (( كل شيئي )) شده يعني حيات همه چيز منوط به آب می باشد و اختصاص به بشر و حيوانات و نبات ندارد . بعضي تصور مي كنند كه آب ، خاص حيوانات و گياهان می باشد ولي لازم می باشد بدانيد كه معدنيات هم احتياج به آب دارند . عناصري كه در معدني ها هست بايد عناصرش باآب امتزاج يابد و تناسب پيدا كند تا صورت فاضله به آن معدن و ماده اضافه گردد لذا آب در زندگي دنيا و آخرت بسيار پر ارزش و گرانبهاست .به طوري كه معروف می باشد همه چيز روغن دارد . حتي اگر سنگ را خرد كنند بر اساس قواعد صنعتي مي توان از آن روغن به دست آورد . پشم نيز روغن دارد لذا اگر رطوبت وجود نداشت روغن در اشياي عالم به وجود نمي آمد . پس آب ، سر منشاء زندگي همه طبقات و اصناف اشياي جهان می باشد لذا در آخرت و بهشت برين كه منزلگاه بي نظير ابدي مي باشد نيز بايد اين سرچشمه حيات مادي موجود باشد چرا كه اهل بهشت هم جنبه نباتي دارند ، هم جنبه معدني ، هم جنبه حيواني و هم جنبه انساني و بدين خاطر به لوازم حيات و زندگي كه مهمترينش آب مي باشد نيازمندند .

علت اين كه در نهر دوم بهشت ، شير جاري می باشد اين مي باشد كه غذاي اكثر جانداران بوده و مكمل رشد و نمو موجود می باشد . طفلي كه شير مي خورد رشد و نمو مي كند و شير براي او بسيار مفيد می باشد لذا اين غذا در بهشت نيز بايد باعث رشد و نمو باشد. در حديث آمده می باشد كه كودكان شيعيان كه در حال كودكي مرده اند به بهشت و نزد ابراهيم خليل الله(س) مي طریقه و ادامه حيات معنوي مي دهند . حضرت رسول اكرم ( ص) مي فرمايد كه در شب معراج و به هنگام سير ملكوت به سدره المنتهي كه درختي می باشد عظيم و بر تمام دنيا سايه انداخته رسيدم نظاره كردم كه پير مردي نوراني و منور در زير اين درخت نشسته و اطفال زيادي در مقابلش زانو زده و نشسته اند . از جبرئيل سئوال كردم كه اين بزرگوار كيست ؟ وي عرض كرد : جد شما ابراهيم خليل الرحمان می باشد . لذا به نزد ايشان رفته و سلام كرده و پرسيدم : آقا ! اين كودكان ، چه كساني هستند ؟ گفت : اين ها كودكان شيعيان و دوستان شما مي باشند كه در طفوليت از دنيا رفته اند ! حال مي گوييم آيا اين اطفال براي رشد خود نياز به شير ندارند ؟ چرا ! لذا پروردگار براي رشد و نمو اينان ، نهر شير را در بهشت قرار داده می باشد . در نهر سوم ، عسل ، جاري مي باشد . ولي عسل براي چيست ؟ بشر كه از دار دنيا گذر كرده و به محشر و قيامت رسيده سفري دور و دراز و پر از رنج و تعب و مشقت را طي نموده و عوالم حشر و نشر و عقبات وحشتناك و هياهوي هول انگيز قيامت را نظاره كرده ، بر اثر ترس و وحشت و اضطراب ضعيف و ناتوان شده لذا بايد چيزي مقوي بخورد تا نيرومند گردد و آن معجون عالي عسل مصفاست كه (( فيه شفاء للناس )) اما پس از قدرت گرفتن و رفع اضطراب بايد آرامش يابد و آسوده خاطر گردد پس از نهر شراب بهشتي مي نوشد . اين شراب طهور ، بر عكس شراب فاسد دنيا جسم و جان را تقويت مي كند . هر كه بخواهد خداجو گردد و ماسواي او را فراموش كند و از لوح خاطرش ، غير حق عبور نكند و غبار علايق مادي از آينه ضميرش زدوده گردد و دل و جانش از حب الهي سرشار و لبريز گردد بايد از اين شراب الهي بنوشد تا وي را كاملا” مدهوش و سرمست و غرق در توحيد كرده و قلبش را مالامال از محبت خدا مي كند به حدي كه غير از خدا همه چيز را از ياد مي برد و حتي به نعمت هاي گوناگون مينوي نيز توجهي نمي كند .

مرحله ظاهر شدن باطن ها

يكي از آثار روز رستاخيز ، ظاهر شدن باطن هاي بشر هاست . (( يوم القيامه تري الذين كذبوا علي الله وجوههم مسوده ))

(( در روز قيامت نظاره خواهي كرد آن جماعتي را كه دروغ گفتند و آن را به خدا نسبت دادند در حالي كه صورت هايشان سياه می باشد محشور خواهند گردید ))

بايد بدانيد كه اولا” روح انساني داتاً و طبيعتاً نوراني و مشرق و سپيد می باشد . يعني ذاتا” نورانيت و سپيدي معنوي دارد و هيچ گاه تاريكي و ظلمت در گوهر روح و نفس ناطقه وي موجود نيست اما گناه و معاصي و كارهاي زشت و جرم و خيانت و ستم و جور ، چهره نوراني روان ونفس ناطقه را مثل شب ، تيره و ظلماني مي كند ولي اما تا دنيا باقي می باشد و شخص آدمي زنده می باشد اين امر باطني و سياهي روح ، مخفي و پنهان مي ماند و حكمش بر ظاهر جاري نيست . اما قيامت و رستاخيز ، عالمي می باشد كه تمام ظاهرها ، باطن و تمام باطن ها ظاهر مي گردد و هر چه كه در نهاد بشر نهفته و پنهان شده ( معنويات و اخلاق و صفات و ساير حالات روحي ) تجسم يافته و در ظاهر جسم نمايان مي گردد .

مثلا ” تاريكي و ظلمتي كه بر اثر گناه دروغ در چهره روح ، نهفته و پنهان بود و كسي از آن خبر نداشت در صورت وي نمايان شده و بكلي ظاهر مي گردد . يعني در قيامت ، ظاهر به باطن رفته و بواطن ، آشكار مي گردد و همين گونه اين امر در تمام صفات و ملكات روح ، تجسم و ظهور پيدا مي كند . لذا حالت بشر در نشئه قيامت ، برخلاف دنياست . آنجا (( يوم تبلي السرائر )) مي باشد يعني آن نهان ها و معنويات و صفات و ملكات روح ، تجسم و ظهور پيدا كرده و آشكار مي گردد .

به عنوان مثال ، همان گونه كه راست گويي ، ملكه اي فاضله می باشد و باعث روشنائي و درخشندگي باطن مي گردد دروغ گويي نيز باعث ظلمت و تاريكي گرديده و وقتي كه از مجراي زبان ، اين اثر بر روح آدمي نشست آن را ظلماني و تيره مي سازد و بعدا” اين تاريكي از موطن باطن ، حركت كرده و به ظاهر مي رسد . لذا تمام مخفي ها و سراير و پنهاني هاي روح بشر ، ظاهر و نمايان مي گردد مگر اين كه خداي مهربان و ستار العيوب كه مصداق (( يا من اظهر الجميل و ستر القبيح )) می باشد مشيت و خواسته مقدس اش بر آن تعلق گيرد كه بين بدن و روح ، حايل گردد تا مومنيني كه داراي ولايت كليه اند و از دوستداران و شيعيان آل عصمت و طهارت (ع) مي باشند در روز رستاخيز ميان ديگران رسوا نشوند . در آنجا به وسيله حيلوله واقع شدن پروردگار و كرم تام او ، حكم روح در بدن منعكس و ظاهر نمي گردد همان گونه كه در باب مسخ به طوري كه نقل شده پيامبر اكرم (ص) درمورد امت خود چنين كاري كرد و فرمودند در ميان امت هاي گذشته ، كارها و صفات روحي مردم در اثر طغيان و گناه ، فورا” به ظاهر آنان سرايت كرده و ظاهر بدن ، مطابق صفات و اخلاق روح ، مسخ و منقلب مي گرديد .

به عنوان مثال ، هر كه صفت سگ و گرگ يا ميمون و خوك يا ساير حيوانات را داشت آن ملكات و ويژگي هاي راسخه به نفس سرايت مي كرد و فورا” ظاهر بدن را به شكل خود در مي آورد و مسخ مي نمود . يعني فرد ، شب مي خوابيد و صبح در حالي كه ميمون يا سگ يا خوك شده بود از بستر بر مي خاست . پيامبر اكرم (ص) فرمودند : من از خدا خواستم كه اين عذاب مسخ و انقلاب را از امت من بردارد و صفات نفساني آنها از باطن به ظاهرشان بروز نكند و بدن ، حكم صفات روح آنها را نگيرد و مسخ نشوند . لذا درخواست من مورد قبول درگاه ربوبي واقع گردید و مسخ و انقلاب از امت رفع گشت . ولي بايد توجه داشت كه اين عدم مسخ شدن تا زمان مرگ آدمي می باشد ولي از لحظه فوت به آن طرف ، ديگر حضرت رسول (ص) در اين موضوع ، دخالت ندارند بلكه در عالم برزخ و قيامت ، تمام صفات رذيله و ملكات رديه كه به گونه مخفي در روح و روان آدمي هست به ظاهر سرايت مي كند و وي مسخ شده و به صورت حيوانات و جانوراني زیرا سگ و خوك و خرس وغيره در مي آيد .

حكايت :

حدود 80-70 سال قبل در قزوين اتفاق شگفتي افتاده كه معمرين آن را به ياد دارند به اين صورت كه در آن وقت ، حاكم شهر ، معاون و وزيري داشته كه بسيار ظالم و هتاك و شرور بوده و مردم را خيلي اذيت و آزار مي كرده می باشد . يعني روح و باطن او داراي صفت و خوي سگي كه عبارت از گزندگي و گرفتن مي باشد بوده می باشد . وقتي كه مي ميرد و دفنش مي كنند پس از خاكسپاري ، جماعتي نظاره‌ مي‌كنند كه خاك هاي گور حركت كرده و كم كم ، كنار مي رود و يك سگ سياهي از قبر بيرون آمده و دور مي گردد . آن گروه به طرف قبر رفته و نظاره مي كنند كه بدن آن شخص ، در قبر وجود ندارد بلكه آقاي وزير ظالم و شرور ، سگ شده و فرار كرده و در انتها هم معلوم نشد كه عاقبتش چه گردید و كجا رفت ! يعني وي صفت برزخي خود را آشكار كرده بود .

حكايت :

از مرحوم شيخ بهايي _ رضوان الله عليه _ نقل می باشد كه مي گويد من روزي در اصفهان به زيارت قبرستان عمومي آن شهر كه نامش تخته فولاد می باشد رفتم . در آنجا با شخصي مرتاض كه در يكي از مقابر آن مكان به رياضت مشغول بود برخورد كردم . به نزد وي رفته و سلام كردم و پرسيدم : در طول مدتي كه در اين قبرستان سكونت داري آيا به مورد عجيب و جالب توجهي هم برخورد كرده اي ؟ پاسخ داد : يكي از قضاياي عجيبي كه من در اين جا نظاره كرده ام اين می باشد كه روزي شخصي را كه مرده بود آوردند و در اين گورستان دفن كردند .پس ازدفن ، نظاره كردم كه جواني زيبا و خوش بو و قيافه به كنار قبر آن شخص آمد و بدون كندن و كنار زدن خاكهاي گور ، به داخل قبر رفت . من با خودم گفتم اين جوان زيبا يا فرشته می باشد و يا تجسم عملي از اعمال اين مرده مي باشد ! چندي نگذشت كه ديدم سگي پيدا گردید و او هم به همان ترتيب ، داخل همان قبر گرديد و پس از مدتي نظاره كردم كه آن جوان زيبا با صورتي مجروح و خون آلود از گور بيرون آمد و رفت . معلوم گردید كه وي تجسم اعمال نيك آن مرده بود و آن سگ نيز كارهاي زشت و قبيح او و چونه اعمال بد وي زيادتر از كارهاي صالحه اش بوده ، آن سگ بر جوان زيبا غلبه كرده و او را بيرون كرده و خودش مصاحب و هم نشين صاحب قبر شده می باشد .

حكايت :


دیدگاهتان را بنویسید