روح پس از مفارقت از بدن جسماني و عنصري ، كاملا” به بدن برزخي و قالب مثالي تعلق ميگيرد . تفضيل مطلب اين كه سنت الهي چنين می باشد كه در جهان خلقت ، بين مراتب لطيف و ثقيل ، حد وسطي قرار داده شده می باشد . اين موجود وسطي ، نه از نظر لطافت و نازكي مثل مرتبه اول می باشد و نه در سنگيني و كثافت زیرا مرتبه آخر . يك رو به بالا دارد و رويي به پايين و آن دو مرحله را به هم مرتبط مي سازد . اين مقطع وسط را (( برزخ )) مي گويند .

نکته مهم : برای بهره گیری از متن کامل پژوهش یا مقاله می توانید فایل ارجینال آن را از پایین صفحه دانلود کنید. سایت ما حاوی تعداد بسیار زیادی مقاله و پژوهش دانشگاهی در رشته های مختلف می باشد که می توانید آن ها را به رایگان دانلود کنید

جهت روشن شدن موضوع به ذكر دو مثال مي پردازيم :

هر درختي را كه نظاره مي كنيم يك مرتبه از مرحله دانه به مرحله درخت بودن نرسيده می باشد . اول ، حبه را مي كارند ، رشد مي كند و درخت مي گردد ، شاخ و برگ و گل مي دهد و سپس از آن گل ، ميوه پديد مي آيد . بين مرحله حبه و ميوه وجود درخت ، فاصله می باشد . لذا مي توانيم درخت را برزخ اين دو مرحله بدانيم .

مثال دوم : همه كواكب و ستارگان درخشان بالاي سر ما داراي نور و شعاع اند . چه خورشيد و چه ديگر ستارگان ، اين حالت را دارند اما بين زمين و اين كرات ارتباط مستقيم مستقر نيست . اگر بخواهد علوي با سفلي مرتبط گردد تا خير و نفع ستارگان به زمين برسد بايد حد وسط و برزخي وجود داشته باشد كه نور و شعاع ستاره ها می باشد . خورشيد ، مستقيما” با ما مرتبط نيست بلكه شعاع آن كه برزخ بين او و زمين می باشد بين اين دو ارتباط مستقر مي سازد . آري عادت الله و دأب و رسوم خدايي بر اين می باشد كه به واسطه اين برزخ، مراتب را به هم مرتبط مي سازد . بر همين قاعده ، عالم كبير هم ، ارواح و اجساد دارد . ارواح ، همان جانهاي بزرگ و كلي اند . اجسام نيز كره خاك و كوه ها و معادن و درياها مي باشند . بين ارواح كليه و اجسام عنصري ، فاصله و دوري بسياري هست . قاعده‌ عقلي و صنع و حكمت الهي اقتضا دارد كه يك عالم متوسطي بين جهان ارواح و موجودات نشئه روحاني و عالم جسمانيت ايجاد گردد كه نه در لطافت و نازكي مثل ارواح می باشد و نه در ثقل و سنگيني مثل ماديات مي باشد . يك رو به عالم ارواح دارد و جهتي به جهان مادي . اين مرحله برزخ كل و مثال اكبر می باشد چنانچه از براي هر چيزي در عالم مثال ، صورتي در عالم مادي هست . يعني هر چه اين عالم دارد يك معنا و صورتي از آن در جهان اعلي هست ولي پاكيزه تر و لطيف تر . اما فرق آن دو اين می باشد كه جسم مادي فنا مي گردد اما موجود برزخي مثالي باقي می باشد . مثلا” در عالم مادي، جواني مي رود و پيري مي آيد اما وجود برزخي فلان درخت اصلا” خشك نمي گردد و نبات و سبزه و آب آن نابود نمي گردد بلكه آنها باقي به بقاُء الله هستند اما مواد عنصري و اجسام مادي به علت دنيوي بودن و تعلق به دار فنا و زوال ، از بين مي طریقه .

پس در صقع عالم كبير هم اين مبنا رعايت شده می باشد و موجودات برزخي ، رابط بين روح مطلق و جسم مطلق اند. بشر هم به عنوان موجود عالم هستي همين گونه می باشد يعني روحي دارد و بدني . اين بدن كثيف و مزبله با روح شريف علوي و عالي مقام و داراي شأن « نفخت فيه من روحي» خيلي فاصله دارد . پس چگونه بايد اين نفس شريف آسماني و كبوتر عالم قدس را با بدن عنصري و مادي مرتبط كرد ؟ بايد بين روح لطيف بشر و بدن مادي او يك بدن ديگري نيز وجود داشته باشد كه لطيف تر از بدن عنصري باشد و آن بدن برزخي يا قالب مثالي می باشد كه از اول تكون و خلقت با ما هست . الان هم كه حيات داريم روح ما علاقه و تعلق اوليه اش به آن بدن برزخي می باشد و به واسطه او با بدن عنصري مرتبط مي گردد. اما چرا بدن مثالي و واسطه اي مخفي و پنهان می باشد و آن چیز که ديدني مي باشد مادي می باشد ؟

علتش آن می باشد كه ما دائما” سرگرم به دنياييم و اشتغالات مفرط داريم .كثرت مشاغل مادي و سرگرمي هاي عالم طبيعي ، مانع از اين می باشد كه بشر به خود برسد و به حقيقت خويش پي برد اما گاهي كه مشغله و گرفتاري كم مي گردد آن بدن برزخي نمايان مي گردد . مثلا” به هنگام خواب ، زیرا مقداري از عوالم مادي بركناريم آن بدن نمايان مي گردد . با آن بدن خواب مي بينيم ، مي رويم و مي آييم ، حرف مي زنيم . در غير خواب نيز اگر قادر شويم روح را از اشتغال به بدن مادي منصرف كنيم و به قول ابن سينا باز هم ممكن می باشد روح به بدن مثالي توجه بيشتري كند و حرف بزند و بعضي چيزها را نيز بيان كند اما عملي شدن اين كار اکثرا وقتي می باشد كه بدن طبيعي به كلي از كار بيفتد و روح از آن مفارقت كند لذا بايد تعلق آن به بدن مثالي قوي تر بشود زيرا الان هم تعلق هست ولي تعلقي ضعيف . پس اگر روح آغاز به بدن مثالي تعلق نداشته باشد بعدا” هم نمي تواند به آن تعلق گيرد . اين می باشد كه ائمه اطهار _ عليهم السلام _ فرموده اند : ارواح مومنين و شيعيان ما پس از ارتحال و مفارقت از اين عالم ، به بدن مثالي تعلق مي گيرد و سپس در غرفه هاي بهشتي جاي مي‌گيرند .

امام صادق (ع) در اصول كافي مي فرمايد : « ان ارواح المومنين في حجرات في الجنه يا كلون طعامها و يشربون من شرابها و يقولون ربنا اقم لنا الساعه و انجزلنا ما وعدتنا و الحق آخرنا باولنا»

يعني : مومنين و پيروان ما پس از مردن ، روحهايشان با آن بدن مثالي در حجره ها و غرفه هاي بهشت ، منزل مي گيرند ، از غذاهاي آن بهشت مي خورند و از آبهاي آن مي نوشند و ضمنا” عرض مي كنند كه بارالها اين كم می باشد و ما بهشت عالم آخرت و نعيم ابدي و دائمي را مي خواهيم . بارالها روز قيامت را به پاي دار و مارا به محشر و كبرا وارد كن و آن چیز که را در دنيا به ما وعده دادي به انجام برسان .

دقت كنيد كه اين بهشت عالم برزخ می باشد ولي مومنين ، آن بهشت اصلي و اخروي را مي خواهند . آنجا چيزهايي دارد كه اينجا نيست . مثلا” در آخرت ، حوريه می باشد ولي شايد در برزخ نباشند . اين می باشد كه مي گويند : خدايا ما آن بهشت را مي خواهيم . خدايا ! عجالتا” به اين جايگاه رسيده ايم اما رفقا و دوستان و عقب مانده هاي قافله را هم به ما برسان . يعني به همين جايي كه اكنون هستيم آنان را نيز برسان .

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را در شماره بندی انتهای صفحه بخوانید              

در حديث ديگري آمده می باشد : وقتي مومني رحلت مي كند روحش به حلقه و محفل مومنين كه در بهشت برزخي اند وارد مي گردد و آنها از وي مي پرسند كه رفقا و دوستان دنيوي ما مثلا” فلان كس ، فلان همسايه ، در چه حاليست ؟ اگر او بگويد كه زنده می باشد ، اميدوار مي‌شوند كه ان‌شا‌ءالله به سعادت خواهد رسيد و به آنها ملحق خواهد گردید و اگر بگويد مدتهاست از دنيا رفته ، افسوس و اندوه مي خودند كه آه ! سقوط كرده و بدبخت شده می باشد زيرا اگر خوشبخت و سعادتمند بود در محفل ما وارد مي گردید . معلوم مي گردد آن بيچاره به جاي بدي رفته می باشد .

موقف سوال و جواب

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید                     

پس از قبض روح و دفن ميت ، نوبت به ملكي به نام (( رومان )) كه لقبش (( فتان القبور )) می باشد مي رسد . اولين فرشته اي كه بر بشر فرود مي آيد اوست . در صحيفه سجاديه مباركه دعايي می باشد راجع به سلام ودرود و تحيت به فرشتگان . زيرا ما بايد قبل از مردن با آنها آشنايي داشته باشيم كه بعد از مرگ و انتقال به عالم برزخ ، سرو كار بشر با آنان زياد خواهد بود . حداقل يك سوره قرآن و حمد قرائت كنيد و به ايشان هديه نماييد . بنده خودم يك سوره براي حضرت عزرائيل اين ملك مقرب مي خوانم و هديه بر او مي كنم . البته او محتاج نيست بلكه اين يك راه دوستي و آشنايي و ايجاد محبت و صميميت می باشد چرا كه قبلا” بايد پيش بيني كرد و راه آشنايي را هموار نمود زيرا زمان ملاقات با آنها خيلي نزديك خواهد بود . حضرت سجاد ، زیرا به اين مطلب دانا هستند دعايي انشاد كرده اند داير به سلام و درود بر ملائكه هستي ، مثل حاملين عرش ، جبرائيل و اسرافيل و عزرائيل و ميكائيل ، فرشتگان مدبر بر امور موكلين، ابر و باد و باران و زمين . حضرت بر تمام آنها سلام   مي فرستند . در آنجا سلام بر (( رومان فتان القبور )) هم دارند . ملك مقربي كه آزمايش كننده و بازرس قبرهاست . اين فرشته ، اولين ملكي می باشد كه در قبر بر بشر وارد مي گردد . وي وقتي بر مسلمان وارد مي گردد خيلي خوش رو و زيبا و نوراني می باشد و به او خطاب مي كند كه : آن چیز که را از اول تكليف تا مرگ بر جاي آوردي از خوب و بد بنويس . بشر مي گويد من وسيله نوشتن ندارم و قلم و كاغذ لازم می باشد . به قدرت الهي و فرمان آن فرشته ، وسايل نگارش مهيا مي گردد و به توجه و قدرت آن ملك ، اعمال گذشته ساليان عمر بشر به يادش مي آيد و همه را از صغير و كبير خواهد نوشت و زیرا نگارش پايان يافت آن وقت اين صحيفه يا لوح را حلقه كرده و به گردن بشر مي اندازند . (( و كل بشر الزمناه و طائره علي عنقه و نخرج له يوم القيامه كتابا” يلقاه منشورا” . ))

اين صحيفه ، همچنان پيچيده برگردن وي تا روز رستاخيز مي ماند . روز قيامت كه فرا رسيد، باز شده و جلو چشم بشر قرار مي گيرد . البته اين فرشته ، مأمور عذاب نيست و فقط همين كار مذكور را به جا مي آورد . پس از خروج اين ملك ، دو فرشته ديگر به نامهاي (( نكير)) و((منكر)) يا ((بشير)) و ((مبشر)) وارد مي شوند . نكير و منكر با قيافه اي قبيح و ترسناك بر بدكاران و گناهكاران نازل مي شوند و بشير و مبشر با چهره اي زيبا و خوش بر مومنين و دارندگان اقدام صالح وارد مي گردند و انيس و مونس ميت مي شوند . اين دو ملك ، حسب مورد رو به ميت كرده و مي پرسند : ((من ربك )) خداي تو كيست ؟ كه را مي پرستيدي ؟ آيا مي تواند بگويد من معرفت الله پيدا نكرده ام ؟ اگر بگويد پروردگار من كسي می باشد كه پدر و مادرم آن را مي پرستيدند ، قبول نمي كنند . اگر بگويد خدايي را كه در آسمانهاست مي پرستيدم ؛ اشتباه می باشد . زيرا خدا كه تنها در آسمان نيست بلكه در همه جا هست . بايد بگويد : (( خدا و رب من آن خدايي می باشد كه جلالش ، جليل و مقامش ، منيع می باشد . مجد و عظمت كبريايي اش تمام عالم هستي را فرا گرفته ؛ آن پروردگاري می باشد كه دست فكرو عقل بشر به اين آساني ها به جلال ربوبيتش و عظمت و مجد كبريايي وي نمي رسد .)) آري تا اندازه اي اين پاسخ پذيرفته مي گردد .سئوال دوم : ((من نبيك )) می باشد .

پيامبر تو كه بود؟ راهنماي تو كيست ؟ واي بر كسي كه بگويد راهنماي من فلان فرنگي بود !زیرا آنها هر چيز را قبول نمي كنند و بايد پاسخ درست بگويد. كسي كه راهنماي او فلان كس بوده و به دستورات او اقدام كرده و خدا را فراموش نموده و راهنماي خود را گم كرد ، قهرا” بر زبانش نام آن شخص جاري مي گردد . اما شما بحمدالله و المنه مي گوييد : ((محمد رسول الله )) اگر چنين گفتيد از مرحله ، سالم جسته ايد . اما هيهات كه اين دو ملك با عظمت ، باعث گمشدن دست و پاي بشر مي شوند . آگاه باشيد كه اينها مباحث قطعي و ضروري دين می باشد و بايد از حالا خودتان را براي پاسخ دادن به آن آماده كنيد و گرنه بدبخت و نگون سار مي شويم . سئوال سوم : (( ماكتابك )) می باشد .

آن نامه و كتاب و دفتري كه دستورالعمل تو بود و بر مبناي آن اقدام مي كردي چيست ؟ كتاب آسماني ات كدام می باشد ؟ از چه دستوري تبعيت مي كردي ؟ از قوانين و احكام كتاب خدا پيروي مي نمودي ؟ يا از قانون عدليه _ لعنت الله عليه _ يا از قانون اصلاحات ارضي كه مالكيت را از بين مي برند و املاك مردم را غصب مي كنند و يك كتاب فقه اسلامي يعني (( مزارعه )) را معطل مي كنند ؟ از اين قوانين لعنتي پيروي و متابعت مي كردي يا از احكام قران و كتاب خدا ؟ واي بر حال آن كساني كه پیش روی قانون كامل الهي ، قانون وضع كردند اين ها جواب خدا را چگونه خواهند داد ؟ اكنون در برابر اين دو فرشته بزرگوار چه عذر و بهانه اي خواهند آورد ؟ بدانيد كه قانون گذاري تنها از شئون الهي می باشد. حتي پيامبر اكرم (ص) با آن همه علم و عظمت هم نمي تواند براي مردم از خودش قانون وضع كند . آن كساني كه قانون غير الهي جعل مي كنند و به شئون الهي دست اندازي مي نمايند فرداي رستاخيز ، بدترين مردم در پيشگاه خدايي خواهند بود و مسلما” دچار عذاب سخت و دردناك اخروي مي گردند كه اي واي بر شما ! قانون الهي را ملعبه كرديد و آنرا شوخي پنداشتيد ؟! اما امثال شما همگي خواهند گفت : (( القرآن كتابي )) دستور من و نظامنامه دين و دنيايم قرآن مبارك بود . اين پاسخ خوبي می باشد كه در برابر سوال آن دو ملك مقرب داده مي گردد . اين می باشد كه گفته اند در حيات خود ، دعاي عديله را بخوانيد يعني مشق دين كنيد ، عقيده خود را راسخ و محكم سازيد و به احكام الهي اقدام نماييد تا فردا بتوانيد پاسخ درست و مناسب بدهيد .

سئوال بعدي درمورد ولايت ائمه طاهرين ( ع) می باشد . از اين بزرگواران ، يكان يكان سئوال مي كنند . بايد تمام امامان طاهر را يك به يك نام برد و بازگو كرد . از قبله و كعبه معظمه هم مي پرسند . اگر بازماند و زبانش لكنت پيدا كرد و پاسخ موافق و مطلوب نداد مي‌گويند: ندانستي ! در اين مدت عمر طولاني ، هدايت نشدي ! لذا عمود آتشين را بلند مي كنند و چنان بر سرش مي كوبند كه قبر مملو از آتش مي گردد . بدن نيز با آن حس ضعيف و نيم روحي كه به او تعلق گرفته اين تالمات را درك مي كند . اما اگر به همه پرسش ها پاسخ درست و مناسب داد روزنه اي از قبر به عالم برزخ باز مي گردد كه داراي نسيمي ملايم و روح افزا می باشد . بويي خوش و معطر و هوايي لطيف از آن جهان داخل قبر مي گردد . آن وقت آن دو فرشته به هنگام خداحافظي و خروج از قبر به وي مي گويند : (( نم نوم العروس )) همان گونه كه عروس با شوق و شعف و كمال راحتي و آسايش مي خوابد تو نيز تا روز رستاخيز همان گونه بخواب !


پاسخ دهید